دقیق شدم در نگاهت ...

جذبم کرد،

و کم کم هضم شدم در تو ...


حالا دلتنگی ات خواب را از چشمانم گرفته؛

می خوانَد " دلتنگمُ دیدار تو درمان من است " و من هر لحظه دلتنگ تر می شوم.

دلم برای " تو " تنگ است، دیدار تو درمان من است، تو خود حقیقتی برای من، من رگه هایی از یقین را در تو می بینم؛


جانِ دلم،

دلم برای تماشا کردنت تنگ شده ...