Paradox ... !

بایگانی

روز-مرگی !

دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۰ ب.ظ

این چند روز تمام مدت در رختخواب هستم، نه میلی به غذا دارم و نه گرسنه‌ام می‌شود، عجیب است که پنج یا شش روز است تقریباً هیچ نخورده‌ام، شاید فقط کمی آب و نصف نان، نه آنکه بخواهم خودم را آزار بدهم، اشتها ندارم.

پیش چشم پدر و مادر و خانواده، شده‌ام یک مرده‌ای که نفس می‌کشد.

گاهی فکر می‌کنم بروم تمام قرص‌های خواب‌آور داروخانه را بخرم و همه را بخورم و بگیرم بخوابم ...

قدیم‌تر ها فکر می‌کردم قبل از مرگم کسانی را ببینم، جاهایی را بروم و حسابی خوش و رها زندگی کنم و بعد هم با وجدان آسوده‌ و رضایت کامل، خودم را بکُشم، اما حالا نمی‌دانم چرا هیچ میلی به هیچ کاری ندارم و نه به هیچ جایی و نه هیچ کسی.

نمی‌دانم اصلاً روزها غمگین میگذرند، مبهم میگذرند، اصلا در‌ گذر ثانیه‌ها هم شک دارم.

هیچ نمی‌دانم و هیچ نمی‌خواهم، هیچ ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۵
یک نفر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی