Paradox ... !

بایگانی

هیچ چیز بهتر نمی‌شود ...

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۹ ب.ظ

انگار حالا و در نهایت یادم آمده باشد تسکینی برای دردها نیست، به هرچه فکر می‌کنم گریه‌ام می‌گیرد؛ هر طرف را نگاه می‌کنم، گوله‌های اشک را شلیک‌وار نشانه می‌گیرد به سمت چشم‌هایم.

و فکر می‌کنم به چراییِ ماندنم در این سراسرْ پستی ...

به هستی‌ای که هیچ بویی از آن ندارد و نه با نیستی، درمانی می‌شود برایش،

پشتم خمیده شده و نای راه رفتنم نیست، روز به روز شکسته‌تر، درمانده‌تر و بیچاره‌تر؛ این بود آنچه زندگانی نامیدیمش ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۷
یک نفر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی