Paradox ... !

بایگانی

عشق ...

پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۲۶ ب.ظ
عزیز دلم، تو را دوست دارم نه به خاطر عشق یا خودم، تو را دوست دارم چون دانایی، صبوری، مهربانی، مهربانی، مهربانی ... و مثل هیچکس نیستی.
برایت می‌نویسم: باورم نمی‌شود وجود تو فرشته را روی زمین،
جواب می‌دهی: من روی زمینم، کنار تو ...
شب که می‌شود در رویا مرا در آغوش میکشی و از من قول می‌گیری مراقب خودم باشم، من هم به تو می‌گویم با وجود تو، چرا ناراضی باشم از زندگی؟ مگر نه اینکه عشق دلیل زندگی‌ست و تو فرشته، درمان من؟ دیگر غمگین نمی‌شوم و کنار هم از زندگی لذت میبریم، هر طور که باشد ...
و مرا غرق در بوسه می‌کنی و تو را غرق در بوسه می‌کنم ...
صبح اما وقتی حالم را می‌پرسی، برایت می‌نویسم از زندگی که آزارم میدهد و برایم می‌نویسی: تا صبح شد زنگ ساعتا در اومد، بازی شبونه‌م بازم مُرد و سه نقطه‌ی بعدش را هم میگذاری ...
حالا کار هر روزه‌ات شده رسیدگی به من و اینکه به من بگویی استراحت کن و اینکه از ترس بیدار شدنم، پیام ندهی مبادا خواب باشم و با زنگ پیام تو از خواب بیدار شوم؛ و ساعت آخرین بازدیدم را در واتس‌اپ چک‌ کنی و با خودت فکر کنی: ببین، نخوابیده باز ...
نمی‌توانم تو را برنجانم نازنین، رنجاندن تو کبوترِ رها، جرم است؛
اما فکر می‌کنم به جمله‌ی کافکا که نوشت: من عاشق‌ها را دوست دارم، اما خودم نمی‌توانم عاشق باشم.
نمی‌دانم چه شد که کار ما تا این حد خراب شد، اما من هم گاهی فکر می‌کنم که عاشق‌ها را دوست دارم، اما خودم نمی‌توانم عاشق باشم ... و با وجود تو باز به تنهایی فکر می‌کنم، به خلوت، به خودکشی ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۸
یک نفر

نظرات  (۱)

پست متفاوت و زیبایی بود. امیدوارم قدرت عشق باعث بهبود همه چیز بشه دوست عزیز[گل]

لطفا زیاد به کافکا محل ندین:-D
پاسخ:
@-›--

نه اون که مهم نیست، از کافکا استفاده‌ی ابزاری کردم که حرف خودم رو بزنم در واقع D:

+ خیلی خوشحال شدم کامنتتون رو دیدم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی