Paradox ... !

بایگانی

بی پناه ...

شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ب.ظ

توان تحمل هیچ چیز را ندارم،

همه چیز آزارم می‌دهد و مخصوصاً وقتی در این خانه‌ام، با آدم‌هایی که نه انسانیت را می‌فهمند، نه محبت را درک می‌کنند، نه مهربانند و نه دانا ... فقط آدم را ذره ذره آب می‌کنند ...

اما، صبر کن؛ مگر بیرون از این خانه، آدم‌ها، مهربان و دانا هستند ؟

مگه نه اینکه در آن زندان لعنتی که دانشگاه می‌نامندش، بیشتر زجر می‌کشم ؟

مگر نه اینکه روحم در این کشور، دور شد و من از خودم دور شدم و از زندگی دور شدم و شکستم ؟

احساس می‌کنم نیاز دارم همه چیز را بالا بیاورم، بیست و چند سال زندگی را و فریاد بزنم و دور شوم از این سیاره‌ی آواره‌ای که نکبت همه جایش را گرفته، از اروپا و آمریکا تا خاورمیانه و این کشور لعنتی که ما در آن متولد شدیم از بخت بد ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۰
یک نفر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی