Paradox ... !

بایگانی

وقتی تک تکِ سلول‌هایت دارند عذاب می‌کشند ...

يكشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۲۴ ب.ظ

مدتهاست حس می‌کنم زندگی از من ( مانند میلیاردها انسان دیگر ) برده‌ای ساخته مطیع، که اینچنین رام‌ش شده‌ام و دل به دست حوادث سپرده‌ام.

من مرگ نمی‌خواهم؛ من نیستی می‌خواهم، عدم، محو شدگی، آنچه مقابل هستی‌ست که چقدر آزارم می‌دهد حتی واژه‌ی هستی ...

دلم می‌خواهد دور شوم، دور شوم، دور شوم و فراموش ...

بروم در دل جنگلی ساکت و وسیع و خودم را از درختی حلق‌آویز کنم، طوری که جنازه‌ام را حیوانات گرسنه بخورند و به دست آدمها نیفتد و برای دیگران بشوم گم شده، نیست شده، محو شده ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۱
یک نفر

نظرات  (۲)

کاش می‌تونستیم عدم بشیم. ولی اینجور که از شواهد برمیاد، بعد مردن هم داستان داریم 😐
پاسخ:
کدوم شواهد ؟
حرفایی که در مکاتب مختلف درباره زندگی بعد از مرگ گفته شده. که البته امیدوارم همش غلط باشه و بعدش واقعا هیچ خبری نباشه
پاسخ:
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی،
کاحوال مسافران دنیا چون شد ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی